تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393

خلاصه عربی اول دبیرستان

 

ضمایر و  باب های ثلاثی مزید

ضمایرمنفصل           مرفوع

(فاعلی)

 

فعل   ماضی

ضمایرمتّصل مرفوع

(فاعلی)

فعل مضارع

ضمایرمتّصل

مرفوع

(فاعلی)

ضمایرمتّصل

به هر سه قسم کلمه

 

صیغه

 

 

 

غائب

هُوَ

فَعَلَ

-

یَفْعَلُ

-

ه

لِلْغَائِبِ

هُمَا

فَعَلَا

ا

یَفْعَلَانِ

ا

ـهمَا

لِلْغَائِبَیْنِ

هُمْ

فَعَلُوا

و

یَفْعَلُونَ

و

ـهم

لِلْغَائِبِینَ

هِیَ

فَعَلَتْ

-

تَفْعَلُ

-

ـهَا

لِلْغَائِبَهِ

هُمَا

فَعَلَتَا

ا

تَفْعَلَانِ

ا

ـهمَا

لِلْغَائِبَتَیْنِ

هُنَّ

فَعَلْنَ

نَ

یَفْعَلْنَ

نَ

ـهنَّ

لِلْغَائِبَاتِ

 

 

مخاطب

اَنْتَ

فَعَلْتَ

تَ

تَفْعَلُ

-

کَ

لِلْمُخَاطَبِ

اَنْتُمَا

فَعَلْتُمَا

تُمَا

تَفْعَلَانِ

ا

کُمَا

لِلْمُخَاطَبَیْنِ

اَنْتُمْ

فَعَلْتُمْ

تُمْ

تَفْعَلُونَ

و

کُم

لِلْمُخَاطَبِینَ

اَنْتِ

فَعَلْتِ

تِ

تَفْعَلِینَ

یـ

کِ

لِلْمُخَاطَبَهِ

اَنْتُمَا

فَعَلْتُمَا

تُمَا

تَفْعَلَانِ

ا

کُمَا

لِلْمُخَاطَبَتَیْنِ

اَنْتُنَّ

فَعَلْتُنَّ

تُنَّ

تَفْعَلْنَ

نَ

کُنَّ

لِلْمُخَاطَبَاتِ

 

متکلّم

 

اَنَا

 

فَعَلْتُ

 

تُ

 

اَفْعَلُ

 

-

 

ی

لِلْمُتِکَلِّم وَحْدَه

 

نَحْنُ

 

فَعَلْنَا

 

نا

 

نَفْعَلُ

 

-

 

نَا

لِلْمُتِکَلِّم مَعَ الْغَیْرِ

 

* « تْ » در مفرد مؤنّث غائب فعل ماضی علامت مؤنّث است .  ( علامت صیغه یا ضمیر نیست. )

*  ضمایری مانند : « ا ، و ، نَ » و ... که همراه فعل می آیند و نشان دهنده ی « انجام دهندگان »

فعل هستند ، ضمایر متصّل فاعلی نام دارند .

* ضمایر متّصل « ا ، و ، ن » در فعل ماضی و مضارع و امر مشترک هستند .

* ضمیر متّصل « یـ » مخصوص فعل مضارع ، مفرد مؤنّث مخاطب و فعل امر مخاطب مفرد

مؤنّث است .

* ضمایر متّصل « تَ ، تُما ، تُم ، تِ ،تُنَّ ، تُ ، نَا » مخصوص فعل ماضی است .

باب های ثلاثی

 مزید ( مصادر )

 

 

ماضی

 

 

مضارع

 

 

امر

 

تعداد حرف یا حروف

زائد اوّلین صیغه ی

 فعل ماضی

اِفْعَالْ

اَفْعَلَ

یُفْعِلُ

اَفْعِلْ

یک حرف زائد

تَفْعِیلْ

فَعَّلَ

یُفَعِّلُ

فَعِّلْ

یک حرف زائد

مُفَاعَلَه

فَاعَلَ

یُفَاعِلُ

فَاعِلْ

یک حرف زائد

تَفَاعُلْ

تَفَاعَلَ

یَتَفَاعَلُ

تَفَاعَلْ

دو حرف زائد

اِفْتِعَالْ

اِفْتَعَلَ

یَفْتَعِلُ

اِفْتَعِلْ

دو حرف زائد

اِنْفِعَالْ

اِنْفَعَلَ

یَنْفَعِلُ

اِنْفَعِلْ

دو حرف زائد

تَفَعُّلْ

تَفَعَّلَ

یَتَفَعَّلُ

تَفَعَّلْ

دو حرف زائد

اِسْتِفْعَالْ

اِسْتِفْعَلَ

یَسْتَفْعِلُ

اِسْتَفْعِلْ

سه حرف زائد

 

جامد و مشتق

 اسم ها به دو گروه تقسیم می شوند:

1. مشتق 
2. جامد
1 – مشتق اسمی است که از کلمه دیگری گرفته شود مانند : کاتب ، مکتوب، مکتب و مکتبة که از کَتَبَ گرفته شده اند.
2 – جامد اسمی است که از کلمه دیگری گرفته نمی شود . مانند :‌قلم ، دفتر ، طلا ، سقف  

  انواع اسامی مشتق :

1. اسم فاعل
2. اسم مفعول
3. اسم زمان
4. اسم مکان
5 – صفت مشبهه 
6 – اسم مبالغه
7- اسم تفضیل

1 – اسم فاعل برانجام دهنده یا دارنده حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولاً صفت فاعلی یا اسم فاعل است.
اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن فاعل ساخته می شود
مانند نَصَرَ --> ناصر 
کَتَبَ --> کاتِب
اسم فاعل از فعل های مزید به شکل زیر ساخته می شود. 
مُب+ مضارع بدون ی + کسره ما قبل آخر مانند :
یُرشِدُ --> مُرشدِ 
یَتَحوّلُ --> متحوّل
یَنْسجِمُ --> مُنسَجِمْ
یَسْتَخْدِمُ --> مُستَخْدِمْ
1 – اسم فاعل برانجام دهنده یا دارنده حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولاً صفت فاعلی یا اسم فاعل است.
اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن فاعل ساخته می شود
مانند نَصَرَ --> ناصر 
کَتَبَ --> کاتِب
اسم فاعل از فعل های مزید به شکل زیر ساخته می شود. 
مُب+ مضارع بدون ی + کسره ما قبل آخر مانند :
یُرشِدُ --> مُرشدِ 
یَتَحوّلُ --> متحوّل
یَنْسجِمُ --> مُنسَجِمْ 
یَسْتَخْدِمُ --> مُستَخْدِمْ  

سایر انواع مشتق :

1. اسم فاعل 
2. اسم مفعول (توضیح داده شد)
3 - اسم زمان : اسمی است که بر زمان وقوع فعل دلالت می کند.
4 – اسم مکان : اسمی است که بر مکان وقوع فعل دلالت می کند
اسم زمان و مکان هر دو بر یک وزن می آید. اسم مکان و اسم زمان بر وزن مَفْعَلْ و مَفْعِلْ می آید مانند :
اسم زمان : مَغْرِبْ ، مَشْرِقْ، مَبْدأ 
اسم مکان : مَسْجِدْ، مَطْبَخْ ، مسْکَن
5 – صفت مشبهه : بر دارنده صفتی نسبتاً پایدار دلالت می کند و مانند صفت مطلق یا ساده فارسی است. مهمترین وزن های صفت مشبهه عبارتند از :
فعیل : فَعِل ، فَعْل، فَعْلانِ
شریف، کَسَلِ ، صَعْب ، عطشان 
6 – اسم مبالغه : بر زیاد بودن یک صفت در انسان یا بسیار پرداختن بدان دلالت می کند مهمترین وزنهای اسم مبالغه عبارتند از :
فعّال، صیّار، غفّار 
فعّالة ، علّامة ، أمارة 
7- اسم تفضیل : اسمی است که نمایانگر کمتر یا زیادتر بودن صفتی در فردی یا شیئی نسبت به دیگری است . اسم تفضیل در زبان عربی معمولاً بر وزن اَفْعَلْ است. این وزن در جمله هم برای مذکر و هم برای مؤنث بکار می رود.
حسینٌٍ اکرمُ من رحیمٍ 
مریمٌ اَکْرمُ مِنْ فاطمة 
اما وزن فُعْلی فقط برای مؤنث بکار می رود مانند :
حُسْنی ، کُبْری، عُظْمی  

  ویژگیهای فردی - نقش آن در جمله

بررسی ویژه گیهای فردی هر کلمه بدون در نظر گرفتن موقعیت آن در جمله در زبان فارسی تجزیه نام دارد و در عربی التحلیل الصرّفی 
بررسی نقش هر کلمه با توجه به موقعیت آن در جمله در زبان فارسی ترکیب نام دارد و در عربی الاعراب سپس بنابراین باید برای هر کدام از اقسام کلمه در الاعراب و التحلیل الصرفی موارد زیر را باید تشخیص دهیم.
اسم : مفرد یا مثنی یا جمع ( عدد) – مذکر یا مؤنث جنس – مشتق یا جامد – و نقش اعراب آن در جمله (فاعل، مفعول ، مبتدا….)
فعل : ماضی یا مضارع یا امر، صیغه (غائب ، مخاطب، متکلم ) مجرد یا مزید …….نقش آن در جمله و اشاره به فاعل آن 
حرف : نوع آن و ….  

 

  تجزیه و ترکیب به ما کمک می کند که :

1. هر یک از کلمات را درست بشناسیم 
2. موقعیت هر کلمه را در جمله تشخیص دهیم
3. مفهوم جمله را درست درک کنیم  

[ ۱۳٩۱/۱۱/

انواع جمله:

جمله دو نوع است : جمله اسمیه ، جمله فعلیه 
جمله فعلیه : جمله ای است که غالباً با فعل شروع می شود جمله فعلیه دو رکن دارد.
الف : فعل 
ب: فاعل 
فعل : به انجام دادن کاری یا داشتن حالتی در زمان معین دلالت می کند فاعل همان انجام دهنده کار (فعل) است.
فاعل : در عربی حتماً باید بعد از فعل بیاید و اگر قبل از فعلی بیاید دیگر فاعل نامیده نمی شود و نام دیگری دارد که فاعل همیشه رفع می گیرد و به عبارت دیگر فاعل همیشه دو نوع است و علامت رفع غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
فعل از جهت ( مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
فعل از جهت (مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
هر گاه فعل در آغاز جمله بیایدف به آن جمله ی فعلیه می گوئیم.
در صیغه های غایب هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر بیاید، فعل به صورت مفرد می آید.
هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر نیامده باشد، فعل همراه ضمیری می آید که همان ضمیر فاعل است

در صیغه های مخاطب و متکلم همانند همه زبانها – فاعل به صورت ضمیر می آید. 
مانند : اکتُبُ (انا) – تَکْتبون َ ( و) تکتبین (ی )
به فعل هایی که معنای آنها با فاعل کامل می شود، لازم می گوئیم.
به فعل هایی که علاوه بر فاعل ، به مفعول نیز نیاز داشته باشد متعدی می گوییم.
مفعول از دو راه تشخیص می دهیم؟
1. تشخیص از راه معنا
2. تشخیص از راه علامت
قدم نخست برای تشخیص مفعول به همچون سایر نقش ما ، مهم معنای عبارت است. در زبان عربی مفعول  نیز دارای علامتی است که به وسیله آن می توان مطمئن شد که تشخیص ما صحیح بوده و کلمه مورد نظر مفعول به است.
علامت اختصاصی مفعول به معمولاً فتحه (
-َ -ً
) است یعنی مفعول به پیوسته منصوب می باشد.مفعول به معمولاً بعد از فاعل می آید.
ضمیر منفصل منصوب ( ایّاک و ...) ونیز ضمایز متصل به هر سه قسم کلمه‌، با فعل بیایندف غالباً مفعول به هستند  

 

  جار و مجرور :

به حروفی از قبیل مِنْ (از) فی (در) الی (به سوی) لی(برای ) علی (بر روی) بِ (با) کَ (مانند) عن (از) حروف جر ، به اسم پس از آنها مجرور و به هر دو جار و مجرور می گوئیم.
حروف جز تنها قبل از اسم می آیند.

جمله اسمیه : جمله ای است که غالباً با اسم شروع می شود و دو رکن دارد
مبتدا، خبر
1. مبتدا : اسمی که غالباً در ابتدای جمله می آید و درباره آن خبر می دهیم مانند (المؤمن) در جمله (المؤمن صبورُ)
2. خبر : کلمه یا کلماتی است که غالباً بعد از مبتدا می آیاد و درباره مبتدا خبرمی دهد و معنی جمله را کامل می کند. مانند : (صبور) در جمله المؤمن صبورٌ اعراب مبتدا و خبر هردو رفع است و به عبارت دیگر مبتدا و خبر مرفوع هستند و علامت رفع آنها غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
خبر معمولاً از لحاظ مذکر و مؤنث از مبتدا تبعیت می کند.
جاءَ الطالبُ : فعل و فاعل 
الطالبُ جاء : مبتدا و خبر

برای یافتن خبر پی بردن به مفهوم عبارت راهگشاست. ترجمه و معنای جمله خبر را مشخص می کند.

خبر غالباً به یکی از سه صورت زیر می آید :
1. مفرد (مؤمن صبورٌ) 
2. جمله فعلیه (المسلمُ یَصْدقُ) 
3. جار و مجرور(النجاةُ فی الصّدق) 

اعراب کلمات مبنی ( ضمایر، اشاره ، ....) محلی است.
اعراب جمله و شبه جمله نیز محلی است.
بنابراین در مبتدا و خبر، ضمایر و اسم های اشاره و جمله ها و شبه جمله ها محلاً مرفوع می باشند.
محلی یا محلاً : یعنی کلمه مورد نظر در محلی قرار گرفته که اعراب خاصی را می طلبد اما از گرفتن آن ناتوان است.
مثلاً وقتی می گوئیم : هذا در جمله هذا کتابٌ
محلاً مرفوع است یعنی این کلمه در محلی و موقعیتی واقع شده که باید مرفوع می شد اما از گرفتن اعراب رفع ناتوان است.
 



ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه دهم مهر 1393

درس اول:     

        اقسام فعل از نظر حروف اصلی:

               1)فعل معتل   2)فعل صحیح

     فعل معتل:

         به فعل های که یکی از حروف اصلی آن حروف عله(و،ا،ی)    باشد و به چهار دسته تسقیم می شود:

1)            فعل معتل مثال :  فعلی که اولین حرف اصلی آن حروف عله  باشد.مانند(وعد)

2)            فعل معتل اجوف: به فعلی که دومین حرف آن عله باشد. مانند (قَال، عاد)  

3)            فعل معتل ناقص :فعلی که سومین حرف آن حرف عله باشد. مانند(دعا، تلا)

4)        فعل معتل لفیف: فعل های که دو حرف اصلی آن حرف عله باشد و اگر دو حرف عله کنار هم قرار بگیرد آن را لفیف مقرون و اگر دو حرف عله جدا از هم قرار بگیرد آن را لفیف مفروق می گویند . مانند(روی ، ولی)

فعل صحیح :

به فعل های گفته می شود که در ساختمان اصلی آن (حروف اصلی آن) حروف عله به کار نرفته باشد و به سه دسته تقسیم می شود .

1)فعل مهموز:فعلی که یکی از حروف اصلی آن همزه باشد که اگر اول باشد مهموز فاء و اگر دومین حرف باشد مهموز العین واگر سومین باشد مهموز اللام گفته می شود. (أمر،سأل،بدأ)

   2) فعل مضاعف:فعلی که دو تا از حروف آن هم جنس باشد. مانند :(یَمُدَّ، زَلْزَلَ)

   3)فعل سالم :فعلی که در آن حرف عله و همزه وحرف همجنس به کار نبرده باشد. مانند:(کَتَبَ،خَرَجَ)

 اعلال

     به تغییراتی که بر روی حروف عله روی می دهد گفته می شود و به سه دسته تقسیم می شود:

  1)اعلال به اسکان:هر گاه حرکت حرف عله در فعل های معتل حذف ویا به حرف ما قبل داده شودو در موارد زیر روی می دهد:  

الف)هر گاه حرف عله در آخر فعل مضارع معتل ناقص قرار بگیرد ساکن می شود.مانند:(یَدْعُوُ=یَدْعُو)

ب‌)            هرگاه حرف قبل از حرف علّه ساکن باشد حرکت حرف علّه به حرف ساکن داده می شود و حرف عله ساکن می شود. مانند: (یَقْوُلُ=یَقُوْلُ )

2)اعلال به قلب : هرگاه حرف عله به حرف دیگری تبدیل شود گفته می شود و در موارد زیر روی می دهد :

الف)حرف عله  متحرک ما قبل مفتوح به الف تبدیل می شود . مانند :(قَوَلَ=قالَ)،(بَیَعَ=باعَ)

ب)هرگاه حرف قبل از حرف عله کسره داشته باشد حرف عله به یاْء تبدیل می شود. مانند:(مِوْزان=میزان،مِوْلاد=میلاد)

3)اعلال به حذف: هرگاه حرف عله در فعلهای معتل حذف گردد اعلال به حذف گفته می شود و در موارد زیر روی می دهد :

الف) هرگاه حرف عله واو در مضارع معتل مثال معلوم ثلاثی مجّرد بعد از حروف مضارعه قرار بگیرد حذف می گردد. مانند :‍ (یَوْلِدٌ=یَلِدُ،یَوْضَعُ=یَضَعُ)

ب)هرگاه حرف بعد از حرف علّه ساکن شود حرف عله حذف می شود. مانند :(قالنَّ=قُلنَّ،هَدَیتُ=هَدَتْ)

ج)هرگاه حرف بعد از عله یکی از حروف واو یا یاء باشد حرف عله حذف می گردد. مانند :(یَدْعوونَ=یَدْعُونََ،تَدْعوِینَ=تَدْعِینَ)

د)هرگاه حرف عله در آخر فعل مضارع معتل ناقص قرار بگیرد هنگام مجزوم شدن فعل حرف عله حذف می گردد. مانند :

    مضارع          أمر          نهی

     تَدْعُو           اُدْعُ          لاتَدْعُ

    اعلال در معتل مثال

1)   ماضی: در صیغه های فعل ماضی معتل مثال هیچ اعلالی روی نمی دهد.

2)  مضارع: در صیغه های فعل مضارع معلوم ثلاثی مجرد معتل مثال واوی حرف عله واو حذف می گردد.

       یَجِدُ        تَجِدُ             تَجِدُ       تَجِدینَ 

      یَجِدانِ    تَجِدانِ           تَجِدانَ        تَجِدانِ           أجِدُ

     یَجِدُونَ    یَجِدْنَّ            تَجِدُونَ       تَجِدْنَّ            نَجِدُ

             3)أمر:در صیغه های أمر معنل مثال واوی حرف عله حذف می گردد.    

 

                                                        اعلال در معتل اَجوف

1)ماضی: در صیغه های فعل ماضی معتل اجوف 5 صیغه اول اعلال به قلب دارد و 6صیغه آخر اعلال به حذف دارد.

قالَ       قالَتْ            قُلْتَ        قُلْتِ         

قالا       قالَتا           قُلْتُما      قُلْتُما             قُلْتُ

قالُو      قُلْنَ             قُلْتُم      قُلْتُنَّ             قُلْنا

تذکر:باید توجّه داشت در صیغه های فعل ماضی از صیغه ی 6 تاآخر بعد از حذف حرف عله اگر حرف عله واو باشد اول فعل ضمه و اگر حرف عله یا ء باشد حرف عله کسره می گیرد.

نکته:در فعل های ماضی خاف (خَ وَ فَ)ونام (نَ وَ مَ) با آنکه حرف عله واو می باشد در صیغه های ماضی از صیغه 6تا آخر بعد از حذف حرف عله اول فعل کسره می گیرد.

 خافَ ،خافا،خافوُا،خافَتْ،خافَتِ،خِفْنَ...

2)مضارع:در صیغه های فعل مضارع اجوف دو صیغه مؤنث (6،7) اعلال به حذف دارد و بقیه صیغه ها در صورتی که بر وزن یَفْعُلُ ویَفْعِلُ باشد اعلال به اسکان و اگر بر وزن یَفْعَلُ اعلال به قلب روی می دهد.

  یَقُولُ      تَقُولُ             تَقُولَ       تَقُولینَ ِ

  یَقُولان    تَقُولان          تَقوُلانَ      یَقًولانَ          اَقُولَ        یَقُولوُنَ     یَقُلْنَ            یَقُولوُنَ      تَقُلنَ             نقولُ

 

نکته:در فعل مضارع از خاف(خَوَفَ) ونام(نَوَمَ) ونال(نَیَلَ) چون مضارع آنها بر وزن یَفْعَلُ می باشد حرف عله به الف تبدیل می  شود و اعلال به قلب دارد.

3)أمر:در صیغه های أمر معتل اجوف صیغه 1تا 6 حرف عله حذف می شود واعلال به حذف دارد و در بقیه صیغه ها مانند فعل مضارع می باشد.

تَقُولُ=قُلْ                   تَقُولانِ= قوُلا                   تَقُولوُنَ= قوُلوا...

تست درس اول

1)استیضاح از نظر ریشه چه نوع معتلی است؟

الف)اجوف      ب)ناقص      ج)مثال واوی     د)مثال یایی

2)ما هو الخطاءعن فعل«صِلْ »؟

الف)مفرد مذکر غائب                ب)اعلال به حذف

   ج)مثال                                      د)فعل أمر

3)جمع مؤنث غائب فعل (سارَ)کدام است؟

الف)سارْنَ      ب)ساروُا      ج)سِرْنَ      د)سِرْتُنَّ

    



ادامه مطلب...
ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور

انقلاب یمن، سرانجام خوبی نیافت و همچنان چون شعله‌ای زیر خاکستر باقی است. اکثر مردم یمن زیدی هستند، اما نسبت زیدیه با شیعه دوازده امامی چیست؟ در فرقه‌های زیدیه،‌ فرقه «جارودیه» در تفکر اعتقادی به شیعه دوازده امامی نزدیک‌تر است. زیدی‌های یمن در کدام فرقه‌اند؟ حوثی‌های یمن چه دیدگاهی دارند؟

پاسخ به برخی از این سؤالات از مصاحبه آقای عصام العماد قابل استخراج است. عصام العماد اصالتی یمنی دارد و یک وهابی بوده که به گفته خودش با تحقیق و مطالعه به شیعه جعفری روی‌آورده است. او که فعلا ساکن قم است، از شاگردان رهبر جنبش، سیدحسین حوثی است، اما می‌گوید که او را تاکنون ندیده و تنها نوار‌ها و ویدئو‌های او را شنیده و تماشا کرده‌است. 

دکتر عصام العماد می‌گوید که سیدحسین حوثی و به طور کلی حوثی ‌ها تلاش دارند که شیعیان زیدی در یمن را به شیعه واقعی که همان شیعه اثنی‌عشری است، ترغیب کنند. او تاکید می‌کند که حکومت مرکزی یمن بر این عقیده است که راه شیعه جعفری از شیعه زیدی می‌گذرد و به همین علت با شیعیان زیدی برخورد کرده و تلاش می‌کنند تا آن را به آغوش سلفی‌ها بیندازند، در شرایطی که سیدحسین حوثی و جنبش او درست برخلاف حکومت مرکزی یمن عمل کرده و سعی کرده‌اند زیدی‌ها را به آغوش شیعه جعفری دعوت کنند. او تاکید می‌کند علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور یمن از سوی عربستان حمایت می‌شود و اگرچه خودش یک شیعه زیدی است اما دشمنی دیرینه‌ای با زیدیه دارد و از وهابیون و سلفی‌ها حمایت می‌کند. دکتر‌العماد در بخش دیگری از سخنانش از تاثیر‌پذیری اندیشه‌های سیدحسین حوثی از اندیشه‌های امام خمینی‌(ره) و رابطه عاطفی جریان حوثی ‌ها با مقام معظم‌رهبری و سیدحسن نصر‌الله می‌گوید



ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بچه های عزیزم

ضمن تبریک ایام دهه کرامت ٍ تولد امام رضا علیه السلام را تبریک می گویم و ذکرهای ناب زیر را تقدیم می کنم:

 گزارش جهان به نقل از باشگاه خبرنگاران، یاد و نام خدا همراه با ذکر او آثار و فایده های شگفت آور و بی نظیری دارد که هریک از آنها می تواند در سازندگی روحی و اخلاقی انسان تاثیر به سزایی داشته باشد. آثار برخی از این ذکر ها از نگاه امام رضا علیه السلام را مرور می کنیم.

«یا حیُّ یا قیُّوم»

امام رضا علیه السلام می فرماید:هر شخص مؤمن این دو اسم را ورد خود سازد، عمرش دراز شود و در دل‏ها تصرّف کند و محبوب خلایق گردد. ( خواصّ آیات قرآن کریم: ۶۸)

«یا حیُّ یا قَیّوم» دو اسم از اسماء جلاله الهى است که چون با هم گفته مى ‏شوند یک‏ ذکر حساب مى ‏شود.

«یا مَلِک»

امام رضا علیه السلام می فرماید: هر شخص مؤمنی این اسم را نوزده مرتبه با نیّت خالص و توجّه به خدا و معناى‏ آن بخواند، از خلق بى ‏نیاز گردد و در دنیا و آخرت مرفّه‏ الحال شود. ( خواصّ آیات قرآن کریم: ۶۹ )

«یا حَفیظ»

امام رضا علیه السلام می فرماید: هر شخص مؤمنی اسم «حَفیظ» را در روز جمعه بعد از نماز ۹۹۹ ‏مرتبه، با نیّت خالص و توجّه به خدا و معناى آن بخواند، و با خطّ ریز بنویسد و آن را تعویذ ساخته بر بازو بندد، از وسوسه شیطان، شرّ سلطان، خیالات ‏فاسده و باطله و ضرر درّندگان و حیوانات موذى در امان بماند.( خواصّ آیات قرآن کریم: ۷۱)

«یا باسط»

امام رضا علیه السلام می فرماید: هر شخص مؤمن در وقت سحر با طهارت دست به سوى آسمان بردارد و ده ‏مرتبه با نیّت خالص و توجّه به خدا و معناى آن بگوید: «یا باسِط» و به ‏روى خود بمالد، هرگز محتاج نگردد و از غم فقر و نیازمندى رهایى یابد و از جایى که گمان نداشته باشد نعمت به او رسد و روزى او فراوان شود.( خواصّ آیات قرآن کریم: ۷۳ )

«یا فتاح»

امام رضا علیه السلام می فرماید: هر شخص مؤمن در روز جمعه بعد از نماز صبح، هفتاد مرتبه با نیّت خالص وتوجّه به خدا و معناى آن، دست بر سینه گذارد و بگوید: «یا فَتَّاح»، غفلت ‏از دل او خارج شود و خداوند متعال درِ دلِ او را به سوى عالم نور و معنى ‏مى ‏گشاید.( خواصّ آیات قرآن کریم: ۷۷ )

«یا وَدُود»

از امام رضا علیه السلام روایت شده برای رفع اختلافات در زندگی و ایجاد همدلی و مهربانی میان همسران هزار و یک مرتبه این اسم‏ را بر مویز یا خوراکى دیگر با نیّت خالص و توجّه به خدا و معناى آن بخواند و مرد و زن هر دو از آن بخورند.( خواصّ آیات قرآن کریم: ۷۷)

«یا قُدُّوس»

از امام رضا علیه السلام روایت شده: هر شخص مؤمن اوّل ظهر این اسم را صد و هفتاد مرتبه با نیّت خالص و توجّه ‏به خدا و معناى آن بگوید، دل او نورانى شود و از وسوسه شیطان در امان باشد.( خواصّ آیات قرآن کریم: ۸۲)

«یا سَلام»

از امام رضا علیه السلام روایت شده: هر شخص مؤمن صد و سى و یک مرتبه اسم «سَلام» را با نیّت خالص وتوجّه به خدا و معناى آن بر بیمار بخواند، آن مرض برطرف شود.

و نیز آن حضرت فرمودند: اگر شخص مؤمن این اسم را بر نقره نقش کند و همیشه همراه خود نماید به ‏شرطى که با طهارت باشد، از شرّ شیطان حفظ گردد و بر دشمنان غلبه یابد و باایمان سالم از دنیا برود.( خواصّ آیات قرآن کریم: ۸۲)/قدس



ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393
به گزارش جهان به نقل از فارس، عرفان و معرفت، تنها سرچشمه‌ای است که از جوشش آن سرزمین جان‌ها سرزنده می‌شود و بذرهای محبت شکوفا و رابطه دوستی با خلق با خالق متعال محکم و با صفا.

اهمیت عارفان از آنجا بسیار نمودار و روشن است که هرکه به مقامی والا رسید از غیر دوست بی‌نیاز شد. به همین منظور، با استناد به کتاب «نشان از بی‌نشان‌ها» نوشته علی مقداد اصفهانی بر شرح احوال و شیوه سلوکی عارف سالک شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی نظر می‌افکنیم که در مجاورت حرم ثامن الحجج مدفون است.

در ادامه کرامتی از شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی برای علاقه‌مندان ذکر می‌کنیم:

یکی از آشنایان به نام سرهنگ عباسعلی میرزایی می‌گفت: سفری به مشهد مقدس رفته بودم و برای خرید کلاهی به دکان کلاه‌فروشی رفتم. صحبت از مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی به میان آمد. کلاه‌فروش گفت: روز فوت مرحوم شیخ در دکان سلمانی بودم و یک نفر در صندلی اصلاح نشسته بود. چون سر و صدای تشییع‌کنندگان برخاست، مشتری پرسید چه خبر است؟ سلمانی گفت: جنازه حاج شیخ حسنعلی اصفهانی را تشییع می‌کنند. به محض شنیدن این خبر، مشتری آنچنان به فغان و ناله افتاد که تصور کردیم از منسوبان شیخ است. چون از او توضیح خواستیم، گفت من با این مرد بزرگ نسبتی ندارم، لیکن حکایتی میان من و او هست که این چنین موجب شوریدگی احوال من شده است. آنگاه داستان خود را اینگونه تعریف کرد:

پدرم در قریه «نخودک» کدخدا بود و من هم در اداره ژاندارمری کار می‌کردم. روزی حاج شیخ به پدرم فرموده بودند: اگر احتیاج نداری، از شغل کدخدایی استعفا کن. پدرم نیز به موجب توصیه حضرت شیخ از کار خود استعفاء کرد و چون من از ماوقع مطلع گشتم، بغضی از مرحوم شیخ در دلم پدید آمد و دیگران هم مرا به این دشمنی، تحریک و تشویق می‌کردند تا آنکه مصمم شدم ایشان را به قتل برسانم و چون گاهی از اوقات نیمه‌شب‌ها که از ماموریت خود باز می‌گشتم مرحوم شیخ را دیده بودم که تنها از ده خارج می‌شوند، بر آن شدم که در یکی از این شب‌ها ایشان را هدف گلوله سازم. اتفاقا، در یکی از شب‌های تاریک زمستانی که به طرف آبادی می‌آمدم، حضرت شیخ را دیدم که عبا بر سر کشیده و می‌خواهند از ده خارج شوند. با خود اندیشیدم که وقت مناسب فرا رسیده، اما بهتر است اندکی صبر کنم تا از ده دور شوند و صدای شلیک من کسی را آگاه نکند.

باری، مسافتی در عقب ایشان آهسته رفتم تا آنکه کاملاً از ده بیرون رفتند. در آن حال که خواستم تفنگ خود را به قصد شلیک از دوش بردارم، ناگهان حضرت شیخ روی به طرف من گردانیدند و فرمودند: حبیب کجا می‌آیی؟! بی‌اختیار گفتم: خدمت شما می‌آمدم و سخت از کار خود به وحشت افتادم. فرمودند: بیا تا با هم به زیارت اهل قبور برویم. بی‌درنگ پذیرفتم و به قبرستان ده که مسافتی فاصله داشت، رفتیم و فاتحه خواندیم. آنگاه حضرت شیخ فرمود: دوست داری که به شهر رویم و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کنیم؟ عرض کردم: آری. فرمودند:‌دنبال من بیا. چند قدمی نرفته بودیم که دیدم پشت در صحن مطهر رسیدیم و چون درها بسته بود، اشارتی کردند و در باز شد،‌ ولی کسی را ندیدم که در را گشوده باشد، دستور دادند تا وضو بگیریم با آب جوی وضو ساختم و به سوی حرم مطهر روانه شدیم. در اینجا نیز درهای بسته با اشاره حضرت شیخ باز شدند و داخل حرم شدیم و زیارت کردیم و در هنگام بازگشت،‌درها یک به یک پشت سر ما بسته شد.

چون از صحن خارج شدیم، فرمودند: دوست می‌داری که امیرالمؤمنین علیه‌السلام را هم زیارت کنی؟ عرض کردم: آری و هنوز چند قدمی به دنبال ایشان نرفته بودم که در برابر صحن و حرم رسیدیم،‌ ولی من چون تا آن وقت به زیارت امیرالمؤمنین(ع) نرفته بودم، ابتدا آنجا را نشناختم،‌باری، درهای بسته صحن و حرم حضرت امیر(ع) هم به اشاره حضرت شیخ باز شد. زیارت کردیم و خارج شدیم، در این هنگام حضرت شیخ فرمودند: حبیب، شب گذشته است و تو هم خسته‌ای بهتر است که به «نخودک»‌ باز گردیم. عرضه داشتم: آقا، هر چه صلاح می‌دانید، انجام دهید. باز پس از چند قدمی،‌ ناگهان خود را در همان جای ملاقات نخستین یافتم. پس از آن به من فرمودند: حبیب، مبادا که تا من زنده‌ام از سرّ این شب با کسی چیزی در میان گذاری که موجب کوری چشمان تو خواهد شد و دیگر اینکه هیچ وقت نزد من نیا و هرگاه که مرا دیدی از دور سلامی بکن و والسلام.
آیا این کراماتی که من از ایشان دیده‌ام جای آن نیست که چنین در ماتم این بزرگوار شیون و فغان کنم؟!

***

یکی از دوستان موثق می‌گفت: روز فوت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی، زنی مسیحی در مسیر جنازه به سر و سینه خود می‌زد و شیون می‌کرد. گفتم مگر تو مسیحی نیستی؟ چرا که این مرد، روحانی مسلمانان است. گفت: این دو دخترم که با من هستند چندی قبل به مرضی دچار شدند که هرچه مداوا کردیم فایده‌ای نداشت حتی پزشکان بیمارستان آمریکایی نیز این دو را جواب کردند، رفته رفته بیماریشان سخت‌تر شد.

بانوی همسایه که زنی مسلمان است چون حال پریشان مرا دید، گفت: برای شفای بیماران خود به قریه «نخودک» برو و از حاج شیخ حسنعلی اصفهانی که دم عیسوی‌ دارد کمک بخواه. بیا چادر مرا سر کن و به آنجا برو. از روی استیصال چادر او را بر سر کردم و پرسان پرسان که به محل سکونت شیخ بود رسیدم، دیدم که جلوی در خانه نشسته و گروهی از حاجتمندان اطرافشان را گرفته‌اند من هم بدون اینکه مذهب خود را اظهار کنم پریشانی‌ام را گفتم.

حضرت شیخ فرمود: این دو انجیر را بگیر و به آن زن همسایه که مسلمان است بده تا با وضو آنها را به دختران تو بخوراند.

گفتم: قادر به خوردن چیزی نیستند فرمود: در آب حل کنند و به آنها بدهند. به شهر بازگشتم و انجیرها را به آن زن مسلمان دادم و او نیز همان دستور شیخ را عملی کرد ناگهان بعد از چند دقیقه چشم گشودند و شفا یافتند
. آری چنین مردی از میان ما رفته است.


ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور