تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه بیستم آبان 1393

نظر آيات عظام و علماي حاضر در مورد مقام معظم رهبري چيست؟

کلام امام:من به شما خامنه‌اي عزيز، تبريك مي‌گويم كه در جبهه‌هاي نبرد با لباس سربازي در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملّت مظلوم خدمت میکنید.
نظر مراجع رهبری

نظر آيات عظام و علماي حاضر در مورد مقام معظم رهبري چيست؟

پاسخ :

در پاسخ به اين پرسش بايد عرض كنيم كه پيدا كردن نظر علما در مورد معاصران و هم رديفان خودشان دشوار است. با اين وصف ما توانستيم نظر بعضي از علماي طراز اوّل را در مورد رهبر فرزانة انقلاب از جاهاي مختلف پيدا كنيم و خوشبختانه در اين رابطه با نظرات علماي زيادي برخورد كرديم كه براي طولاني نشدن پاسخ شما به چند مورد آن اشاره مي‌كنيم.

پيش از همه مناسب است به چند نمونه از نظرات حضرت امام در مورد ايشان اشاره‌اي داشته باشيم:
در تاريخ 21/ 10/ 1366، حضرت امام در پاسخ به نامة حضرت آيت الله خامنه‌اي چنين مرقوم داشتند: «اين جانب كه از سال‌ها قبل از انقلاب با جناب‌عالي ارتباط نزديك داشته‌ام و همان ارتباط بحمدالله تعالي تا كنون باقي است، جناب‌عالي را يكي از بازوهاي تواناي جمهوري اسلامي مي‌دانم و شما را چون برادري كه آشنا به مسائل فقهي و متعّهد به آن هستيد و از مباني فقهي مربوط به ولايت مطلقه فقيه جداً جانب‌داري مي‌كنيد، مي‌دانم در بين دوستان و متعهّدان به اسلام و مباني اسلامي از جمله افرادي هستيد كه چون خورشيد روشني مي‌دهيد.»[1]

نيز در پي ترور نافرجام حضرت آيت الله خامنه‌اي، امام در پيامي به ايشان چنين مرقوم نمودند، «... اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما كه از سلاله رسول اكرم و خاندان حسين بن علي هستيد و جرمي جز خدمت به اسلام و كشور اسلامي نداريد و سربازي فداكار در جبهة جنگ و معلمي آموزنده در محراب و خطيبي توانا در جمعه و جماعات و راهنمايي دلسوز در صحنة انقلاب مي‌باشيد...

من به شما خامنه‌اي عزيز، تبريك مي‌گويم كه در جبهه‌هاي نبرد با لباس سربازي در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملّت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالي سلامت شما را براي ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم.»[2]

و هم چنين ساير مراجع و فقها در مورد شخصيت حضرت آيه الله خامنه اي رهبر معظم انتقلاب عرائض و بيان داشته اند كه برخي از آنها به شرح ذيل مي باشد.
1ـ حضرت آيت الله العظمي اراكي (ره): انتخاب شايستة شما براي رهبري نظام موجب اطمينان و اميد ملّت ايران شد.[3]
2ـ حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (ره): تأييدات شما را در امر رهبري نظام جمهوري اسلامي از خداي متعال مسئلت مي‌نمايم.[4]
3ـ حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (ره): اين‌جانب رهبري شما براي نظام جمهوري اسلامي را تأييد مي‌كنم.[5]

4ـ حضرت آيت الله العظمي ميرزا هاشم آملي (ره) (از مراجع تقليد گذشته): انتخاب شايستة جناب‌عالي از سوي مجلس خبرگان موجب اميد و آرامش شد، زيرا شما شخصيّتي متفكّر و اسلام شناس و داراي بينش عميق هستيد.[6]

5ـ حضرت آيت الله العظمي بهاءالديني (ره) (از علماي بزرگ و اهل مقامات عرفاني و معنوي): «امام بهتر از آقاي خامنه‌اي كسي را نداشت و اگر داشت معرفي مي‌كرد»، روزي حضرت آيت الله خامنه‌اي (حفظه‌الله) به ديدن آقاي بهاءالديني مي‌رود، روز بعد يكي از دوستان ايشان پرسيد: ديروز آقا (مقام معظم رهبري) آمده بود اين‌جا؟ آقاي بهاءالديني فرمود: «بله. چند دقيقه خورشيد تابيد اين‌جا و رفت. او داراي خير و بركات است چون خورشيد».[7]

6ـ حضرت آيت الله مشكيني: توضيحاً عرض مي‌كنم كه حضرت آيت الله خامنه‌اي (مدّظلّه العالي) واجد مقام فقاهت و اجتهاد و قدرت استنباط احكام شرعي كه از شرايط رهبري است، مي‌باشد؛ همچنان‌ كه ايشان ساير شرايط ولايت امّت و رهبري جامعة اسلامي را به بهترين شكل دارا است. به همين جهت واجب است بر همة مسلمانان عالم از شيعه و سنّي.. كه ايشان را به‌عنوان وليّ امر مسلمين بدانند.[8]

7ـ حضرت آيت الله فاضل لنكراني: در مورد رهبر انقلاب حضرت آيت الله خامنه‌اي (دامت بركاته)، اعلام مي‌كنم كه شكّ و ترديدي در مقام والاي علمي و اجتهاد و فقاهت ايشان نيست و اين جانب با توجّه به شناختي كه از ايشان از زمان قديم دارم و نيز اطّلاعي كه از مراتب علمي ايشان دارم اجتهاد مطلق ايشان را تأييد مي‌كنم. علاوه بر اين‌كه امام عظيم الشأن در موارد متعدّدي به صلاحيّت ايشان براي رهبري اشاره و تصريح داشته‌اند و اين مهم‌ترين دليل بر اين است كه ايشان داراي مقام اجتهاد است.[9]

8ـ حضرت آيت الله جوادي آملي: ما اجتهاد و عدالت حضرت آيت الله خامنه‌اي (دامت بركاته) را تأييد مي‌كنيم.[10]

9ـ حضرت آيت الله حسن زادة آملي: زماني كه رهبر فرزانة انقلاب به شهر آمل سفر كردند، حضرت آيت الله حسن زادة آملي كتاب ارزشمند «انسان در عرف عرفان» را كه به قلم خود ايشان است به رهبر انقلاب هديه كردند. ايشان در تقديم نامة كتاب، مطالب دقيق و قابل توجّهي ذكر كرده‌اند كه فرازهايي از آن را در اين‌جا مي‌آوريم:

«با سلام و دعاي خالصانه، و ارائه ارادت بي‌پيرايه جاودانه به حضور باهر النور، رهبر عظيم الشأن كشور بزرگ جمهوري اسلامي ايران، حضرت آيت الله معظّم، جناب خامنه‌اي كبير ـ متّع الله المسلمين بطول بقائه الشريف ـ اين اثر نمونة دوران را اعني رسالة انسان در عرف عرفان را ... به پيشگاه مبارك آن وليّ به حق كه مصداق بارز رساله است با كمال ابتهاج و انبساط تقديم مي‌دارم و عزّت و شوكت روز افزون آن قائده اسوة زمان را همواره از حقيقة الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم»[11]

10ـ حضرت آيت الله مؤمن: هنگام نظرخواهي در مجلس خبرگان پيرامون رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي، اجتهاد ايشان به وسيلة بينّة شرعيّه (حجيت نظر فقهاي ديگر) براي من ثابت شد، امّا بعدها در جلسات بحث فقهي ايشان كه شركت كردم «هيئت استفتاء» شخصاً به اجتهاد ايشان پي‌بردم و اكنون شهادت مي‌دهم كه ايشان يك مجتهد عادل و جامع الشرايط است.[12]

 

[1] . صحيفة امام، ج 21، ص 455.
[2] . همان، ج 14، ص 503.
[3] . جمعي از فضلاي حوزة علميه قم، مرجعية سماحة آية الله العظمي السيد علي الخامنه‌اي (به زبان عربي)، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1415 هـ.ق.
[4] . همان.
[5] . همان.
[6] . همان.
[7] . حيدري كاشاني، حسين، سيري در آفاق، قم، 1378.
[8] . جمعي از فضلاي حوزة علميه قم، پيشين.
[9] . همان.
[10] . همان.
[11] . حسن زادة آملي، حسن، انسان در عرف عرفان، تهران، انتشارات سروش، 1378.
[12] . جمعي از فضلاي حوزة علميه قم، پيشين.

منبع:سایت اندیشه قم



ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه هفدهم آبان 1393

                                               آموزش زبان عربی 2  

درس اول : معرفه و نکره

مسلماً معرفه اسمـﯽ است که نزد انسان ، شناخته شده باشد و نکره ناشناخته ؛ اما براﯼ شناخت آن ها چه باید کرد تا دچار اشتباه و شک و شبهه نشویم ؟ ماپایه را براساس انواع معرفه مـﯽ گذاریم . در صورتـﯽ که کلمه ﯼ مورد نظر جزء هیچ یک از انواع معرفه نباشد ، در قسمت نکره قرار مـﯽ گیرد . معمولاً کلمه اﯼ که نکره است ، تنوین دارد ؛ اما تنوین مستقیماً علامت نکره نیست ؛ زیرا بعضـﯽ اسم ها اصلاً تنوین پذیر نیستند و حتـﯽ بعضـﯽ از انواع عَلم تنوین مـﯽ گیرند.

عَلـَم ( اسم خاص ) : محمدٌ ، فاطمة ، إیران ، زاینده رود  و . .

ضمیر : ی ، هی ، أنتَ ، إیاکَ و . .

اسم  اشاره : هذا ، تلک ، هؤلاء ، هناکَ و . .

معارف         اسم  موصول : الذی ، اللذان ِ ، اللاتی ، من ، ما و . .

مُعَرَّف بأل ( تمام اسم ها یـﯽ که با ال همراهند ) : الکتاب ، القلم ، المدرسة و . .

مُعرَّف بإضافة ( یا : مضاف به معرفه ) : "صف" در صف المدرسة ، "کتاب" در کتابی و . .   
 

** البته علم انواع مختلف و تقسیم بندﯼ هاﯼ گوناگونـﯽ دارد که از بحث ما خارج است . مانند انواع کنیه ، لقب ،

اضافه و غیره .

** مضاف به معرفه ، معرفه است و مضاف به نکره ، نکره . مثلا ً: "کتاب" در "کتاب التلمیذ" معرفه است ، زیرا

مضاف به معرفه اﯼ شده است ، اما در "کتاب تلمیذٍ " نکره مـﯽ باشد ، زیرا مضاف إلیه آن نکره است .

** درهرصورت معرفه نسبت به نکره ، ارجح است وعلم نسبت به دیگرانواع معرفه ، ارجح . بنابراین درصورتـﯽ که یک اسم علم تنوین داشته باشد ، "معرفه (از نوع علم)" محسوب مـﯽ گردد واگر یک اسم علم با ال ذکرگردد ، از انواع معرفه ،"علم" به حساب مـﯽ آید، نه معرّف بأل. مانند: محمدٌ ،علیّ ٌ که معرفه(علم) هستند والحسن ، الحسین معرفه(علم).  
 

درس دوم و سوم : علامت هاﯼ فرعـﯽ اعراب




ادامه مطلب...
ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه شانزدهم آبان 1393

 

در بخش دستور زبان درس اول به يادآوري بعضي دستور زبان سال هاي گذشته مي پردازيم که شامل موارد زير است :

1 – مجرد و مزيد :
معمولاً فعل ها در اولين صيغه ي ماضي خود، داراي سه حرف مي باشند مانند «کَتَبَ ، عرَفَ، خَدَمَ» به اين فعل ثلاثي مجرد مي گويند.
اما هميشه چنين نيست ، بعضي فعل ها در اولين صيغه ماضي خود بيش از سه حرف دارند مانند «کاتَبَ، تعارفَ، استَخْدَمَ» به اين فعل ها ثلاثي مزيد مي گويند. شما در گذشته با باب هاي مزيد آشنا شده ايد. باب هاي مزيد عبارتند از «افعال ، تفعيل، مفاعلة ، تفاعُل، تفَعّل، افتعال، انفعال و استفعال» هدف از ساختن فعل هاي مزيد، به دست آوردن معاني جديد است.
بعضي از فعل ها در اولين صيغه ماضي خود چهار حرف دارند مانند «زلزَل» به اين فعل ها «رباعي» مي گويند.

2 – جامد و مشتق :
يکي از توانايي هاي علم صرف، ساختن کلمات جديد با معاني تازه است. اين کلمات از ريشه فعل مشتق مي شوند مانند «اسم فاعل، اسم مفعول، اسم مکان، اسم زمان ، صفت مشبهه، اسم مبالغه، اسم تفضيل و اسم آلت» در ساخت اين کلمات بايد به وزن آنها دقت کنيم. کلمات زير مشتق هستند : حامد، محمود، مشهد، مغرب، شريف، صبور، اکبر، مفتاح .

3 – معرفه و نکره :
اسم معرفه اسمي است که براي شنونده «آشنا» يا «مشخص و معلوم» باشد. انواع اسم هاي معرفه عبارتند از «اسم علم مانند محمد، مکه – معرفه به «ال» معرفه به «ال» مانند المدرسة ، الکتاب ضمير مانند انتَ ، هُوَ – اسم اشاره مانند هذا ، تِلکَ – اسم موصول مانند الّذي – الّتي – و معرفه به اضافه مانند کتابُکَ ، باب المدرسة »
اسم نکره اسمي است که براي شنونده مشخص نيست مانند رجلٌ يعني مردي و مشخص نيست که کدام مرد مورد بحث است. «جاءَ رجُلٌ : مردي آمد»
اسم نکره معمولاً داراي تنوين است.

4 – انواع اعراب (ظاهري – تقديري- محلي) :
مي دانيم نقش کلمه در جمله، بر اعراب آن کلمه تأثير مي گذارد مثلاً مي دانيم که مفعول بايد منصوب باشد. مانند «بشّرَ اللهُ المؤمنَ باالجنّة» اعراب کلمه مؤمن در اين جمله اصلي و ظاهري است.
اما بعضي از کلمات اعراب اصلي و ظاهري را نمي پذيرند و در جمله اعرابي را که مناسب نقش آنها در جمله است نمي گيرند. بعضي کلمات نيز مانند اسم موصول، اسم اشاره و ضميرها مبني هستند و اعراب نمي پذيرند.
اعراب اين کلمات محلي است مانند «العاملُ مَنْ رَفَضَ الباطِل» در اين جمله مَنْ خبر است و بايد مرفوع باشد ولي چون من مبني است و اعراب نمي پذيرد مي گوييم محلآً مرفوع است.

5- انواع جمله :
در زبان عربي جمله بر دو نوع است .
1 – جمله فعليه ، 2 – جمله اسميه ، اما فرق ميان اين دو چيست؟
1. جمله فعليه داراي فاعل، فعل و گاهي مفعول است. فاعل هميشه بعد از فعل مي آيد و از جهت اعراب مرفوع است. فاعل گاهي به صورت ضمير در فعل مستتر است.
2. جمله اسميه داراي مبتدا و خبر است. جمله اسميه با مبتدا آغاز مي شود. مبتدا و خبر از جهت اعراب مرفوع هستند. خبر بايد از لحاظ جنس (مذکر و مؤنث) و عدد (مفرد و مثني و جمع) با مبتداي خود مطابقت کند. خبر ممکن است از نوع مفرد، جمله فعليه و يا يک شبه جمله باشد. مثال :
انزلنا(فعل و فاعل) اِليکم نوراً (مفعول)مبيناً : جمله فعليه (فاعل ضمير بارز يا است)
الصلاةُ(مبتدا- مرفوع )عمودُ (خبر – مرفوع)الدّين :‌جمله اسميه ( خبر اين جمله از نوع مفرد است)

  تمرين :
1 – مصدر افعال مزيد زير را بنويسيد.
 
قالَ سَاَستَغفِرُ لک ربّي :‌
قال الامام الصادق : تعلّموا العربية)
شاورُ قَبْلَ ان تَعزِمَ : مشاورة ( از باب مفاعلة) 

  2 – با توجه به عبارات زير، براي جاي خالي، اسم مشتق مناسبي انتخاب کنيد.
 
المؤمنُ عند البلايا ........ :(ص ب ر)
صابرٌ (اسم فاعل)

رُبَّ السکوتٍ .... من الکلام : (بلَغُ)
اَبلَغُ (اسم تفضيل)

العِلْمُ ....... الْعلي : (فتح)
مفتاح (اسم آلت) 

  3 – در جمله هاي زير نقش و اعراب کلمات را مشخص کنيد.
 
انّ الحسناتِ يُذْهبْنَ السّيئاتِ

جزوه عربی سوم انسانی  جهت  تقویت  بنیه ی علمی دانش آموزان  عزیز

سال سوم متوسطه «رشته ي ادبيات و علوم انساني»



ادامه مطلب...
ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393

خلاصه عربی اول دبیرستان

 

ضمایر و  باب های ثلاثی مزید

ضمایرمنفصل           مرفوع

(فاعلی)

 

فعل   ماضی

ضمایرمتّصل مرفوع

(فاعلی)

فعل مضارع

ضمایرمتّصل

مرفوع

(فاعلی)

ضمایرمتّصل

به هر سه قسم کلمه

 

صیغه

 

 

 

غائب

هُوَ

فَعَلَ

-

یَفْعَلُ

-

ه

لِلْغَائِبِ

هُمَا

فَعَلَا

ا

یَفْعَلَانِ

ا

ـهمَا

لِلْغَائِبَیْنِ

هُمْ

فَعَلُوا

و

یَفْعَلُونَ

و

ـهم

لِلْغَائِبِینَ

هِیَ

فَعَلَتْ

-

تَفْعَلُ

-

ـهَا

لِلْغَائِبَهِ

هُمَا

فَعَلَتَا

ا

تَفْعَلَانِ

ا

ـهمَا

لِلْغَائِبَتَیْنِ

هُنَّ

فَعَلْنَ

نَ

یَفْعَلْنَ

نَ

ـهنَّ

لِلْغَائِبَاتِ

 

 

مخاطب

اَنْتَ

فَعَلْتَ

تَ

تَفْعَلُ

-

کَ

لِلْمُخَاطَبِ

اَنْتُمَا

فَعَلْتُمَا

تُمَا

تَفْعَلَانِ

ا

کُمَا

لِلْمُخَاطَبَیْنِ

اَنْتُمْ

فَعَلْتُمْ

تُمْ

تَفْعَلُونَ

و

کُم

لِلْمُخَاطَبِینَ

اَنْتِ

فَعَلْتِ

تِ

تَفْعَلِینَ

یـ

کِ

لِلْمُخَاطَبَهِ

اَنْتُمَا

فَعَلْتُمَا

تُمَا

تَفْعَلَانِ

ا

کُمَا

لِلْمُخَاطَبَتَیْنِ

اَنْتُنَّ

فَعَلْتُنَّ

تُنَّ

تَفْعَلْنَ

نَ

کُنَّ

لِلْمُخَاطَبَاتِ

 

متکلّم

 

اَنَا

 

فَعَلْتُ

 

تُ

 

اَفْعَلُ

 

-

 

ی

لِلْمُتِکَلِّم وَحْدَه

 

نَحْنُ

 

فَعَلْنَا

 

نا

 

نَفْعَلُ

 

-

 

نَا

لِلْمُتِکَلِّم مَعَ الْغَیْرِ

 

* « تْ » در مفرد مؤنّث غائب فعل ماضی علامت مؤنّث است .  ( علامت صیغه یا ضمیر نیست. )

*  ضمایری مانند : « ا ، و ، نَ » و ... که همراه فعل می آیند و نشان دهنده ی « انجام دهندگان »

فعل هستند ، ضمایر متصّل فاعلی نام دارند .

* ضمایر متّصل « ا ، و ، ن » در فعل ماضی و مضارع و امر مشترک هستند .

* ضمیر متّصل « یـ » مخصوص فعل مضارع ، مفرد مؤنّث مخاطب و فعل امر مخاطب مفرد

مؤنّث است .

* ضمایر متّصل « تَ ، تُما ، تُم ، تِ ،تُنَّ ، تُ ، نَا » مخصوص فعل ماضی است .

باب های ثلاثی

 مزید ( مصادر )

 

 

ماضی

 

 

مضارع

 

 

امر

 

تعداد حرف یا حروف

زائد اوّلین صیغه ی

 فعل ماضی

اِفْعَالْ

اَفْعَلَ

یُفْعِلُ

اَفْعِلْ

یک حرف زائد

تَفْعِیلْ

فَعَّلَ

یُفَعِّلُ

فَعِّلْ

یک حرف زائد

مُفَاعَلَه

فَاعَلَ

یُفَاعِلُ

فَاعِلْ

یک حرف زائد

تَفَاعُلْ

تَفَاعَلَ

یَتَفَاعَلُ

تَفَاعَلْ

دو حرف زائد

اِفْتِعَالْ

اِفْتَعَلَ

یَفْتَعِلُ

اِفْتَعِلْ

دو حرف زائد

اِنْفِعَالْ

اِنْفَعَلَ

یَنْفَعِلُ

اِنْفَعِلْ

دو حرف زائد

تَفَعُّلْ

تَفَعَّلَ

یَتَفَعَّلُ

تَفَعَّلْ

دو حرف زائد

اِسْتِفْعَالْ

اِسْتِفْعَلَ

یَسْتَفْعِلُ

اِسْتَفْعِلْ

سه حرف زائد

 

جامد و مشتق

 اسم ها به دو گروه تقسیم می شوند:

1. مشتق 
2. جامد
1 – مشتق اسمی است که از کلمه دیگری گرفته شود مانند : کاتب ، مکتوب، مکتب و مکتبة که از کَتَبَ گرفته شده اند.
2 – جامد اسمی است که از کلمه دیگری گرفته نمی شود . مانند :‌قلم ، دفتر ، طلا ، سقف  

  انواع اسامی مشتق :

1. اسم فاعل
2. اسم مفعول
3. اسم زمان
4. اسم مکان
5 – صفت مشبهه 
6 – اسم مبالغه
7- اسم تفضیل

1 – اسم فاعل برانجام دهنده یا دارنده حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولاً صفت فاعلی یا اسم فاعل است.
اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن فاعل ساخته می شود
مانند نَصَرَ --> ناصر 
کَتَبَ --> کاتِب
اسم فاعل از فعل های مزید به شکل زیر ساخته می شود. 
مُب+ مضارع بدون ی + کسره ما قبل آخر مانند :
یُرشِدُ --> مُرشدِ 
یَتَحوّلُ --> متحوّل
یَنْسجِمُ --> مُنسَجِمْ
یَسْتَخْدِمُ --> مُستَخْدِمْ
1 – اسم فاعل برانجام دهنده یا دارنده حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولاً صفت فاعلی یا اسم فاعل است.
اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن فاعل ساخته می شود
مانند نَصَرَ --> ناصر 
کَتَبَ --> کاتِب
اسم فاعل از فعل های مزید به شکل زیر ساخته می شود. 
مُب+ مضارع بدون ی + کسره ما قبل آخر مانند :
یُرشِدُ --> مُرشدِ 
یَتَحوّلُ --> متحوّل
یَنْسجِمُ --> مُنسَجِمْ 
یَسْتَخْدِمُ --> مُستَخْدِمْ  

سایر انواع مشتق :

1. اسم فاعل 
2. اسم مفعول (توضیح داده شد)
3 - اسم زمان : اسمی است که بر زمان وقوع فعل دلالت می کند.
4 – اسم مکان : اسمی است که بر مکان وقوع فعل دلالت می کند
اسم زمان و مکان هر دو بر یک وزن می آید. اسم مکان و اسم زمان بر وزن مَفْعَلْ و مَفْعِلْ می آید مانند :
اسم زمان : مَغْرِبْ ، مَشْرِقْ، مَبْدأ 
اسم مکان : مَسْجِدْ، مَطْبَخْ ، مسْکَن
5 – صفت مشبهه : بر دارنده صفتی نسبتاً پایدار دلالت می کند و مانند صفت مطلق یا ساده فارسی است. مهمترین وزن های صفت مشبهه عبارتند از :
فعیل : فَعِل ، فَعْل، فَعْلانِ
شریف، کَسَلِ ، صَعْب ، عطشان 
6 – اسم مبالغه : بر زیاد بودن یک صفت در انسان یا بسیار پرداختن بدان دلالت می کند مهمترین وزنهای اسم مبالغه عبارتند از :
فعّال، صیّار، غفّار 
فعّالة ، علّامة ، أمارة 
7- اسم تفضیل : اسمی است که نمایانگر کمتر یا زیادتر بودن صفتی در فردی یا شیئی نسبت به دیگری است . اسم تفضیل در زبان عربی معمولاً بر وزن اَفْعَلْ است. این وزن در جمله هم برای مذکر و هم برای مؤنث بکار می رود.
حسینٌٍ اکرمُ من رحیمٍ 
مریمٌ اَکْرمُ مِنْ فاطمة 
اما وزن فُعْلی فقط برای مؤنث بکار می رود مانند :
حُسْنی ، کُبْری، عُظْمی  

  ویژگیهای فردی - نقش آن در جمله

بررسی ویژه گیهای فردی هر کلمه بدون در نظر گرفتن موقعیت آن در جمله در زبان فارسی تجزیه نام دارد و در عربی التحلیل الصرّفی 
بررسی نقش هر کلمه با توجه به موقعیت آن در جمله در زبان فارسی ترکیب نام دارد و در عربی الاعراب سپس بنابراین باید برای هر کدام از اقسام کلمه در الاعراب و التحلیل الصرفی موارد زیر را باید تشخیص دهیم.
اسم : مفرد یا مثنی یا جمع ( عدد) – مذکر یا مؤنث جنس – مشتق یا جامد – و نقش اعراب آن در جمله (فاعل، مفعول ، مبتدا….)
فعل : ماضی یا مضارع یا امر، صیغه (غائب ، مخاطب، متکلم ) مجرد یا مزید …….نقش آن در جمله و اشاره به فاعل آن 
حرف : نوع آن و ….  

 

  تجزیه و ترکیب به ما کمک می کند که :

1. هر یک از کلمات را درست بشناسیم 
2. موقعیت هر کلمه را در جمله تشخیص دهیم
3. مفهوم جمله را درست درک کنیم  

[ ۱۳٩۱/۱۱/

انواع جمله:

جمله دو نوع است : جمله اسمیه ، جمله فعلیه 
جمله فعلیه : جمله ای است که غالباً با فعل شروع می شود جمله فعلیه دو رکن دارد.
الف : فعل 
ب: فاعل 
فعل : به انجام دادن کاری یا داشتن حالتی در زمان معین دلالت می کند فاعل همان انجام دهنده کار (فعل) است.
فاعل : در عربی حتماً باید بعد از فعل بیاید و اگر قبل از فعلی بیاید دیگر فاعل نامیده نمی شود و نام دیگری دارد که فاعل همیشه رفع می گیرد و به عبارت دیگر فاعل همیشه دو نوع است و علامت رفع غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
فعل از جهت ( مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
فعل از جهت (مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
هر گاه فعل در آغاز جمله بیایدف به آن جمله ی فعلیه می گوئیم.
در صیغه های غایب هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر بیاید، فعل به صورت مفرد می آید.
هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر نیامده باشد، فعل همراه ضمیری می آید که همان ضمیر فاعل است

در صیغه های مخاطب و متکلم همانند همه زبانها – فاعل به صورت ضمیر می آید. 
مانند : اکتُبُ (انا) – تَکْتبون َ ( و) تکتبین (ی )
به فعل هایی که معنای آنها با فاعل کامل می شود، لازم می گوئیم.
به فعل هایی که علاوه بر فاعل ، به مفعول نیز نیاز داشته باشد متعدی می گوییم.
مفعول از دو راه تشخیص می دهیم؟
1. تشخیص از راه معنا
2. تشخیص از راه علامت
قدم نخست برای تشخیص مفعول به همچون سایر نقش ما ، مهم معنای عبارت است. در زبان عربی مفعول  نیز دارای علامتی است که به وسیله آن می توان مطمئن شد که تشخیص ما صحیح بوده و کلمه مورد نظر مفعول به است.
علامت اختصاصی مفعول به معمولاً فتحه (
-َ -ً
) است یعنی مفعول به پیوسته منصوب می باشد.مفعول به معمولاً بعد از فاعل می آید.
ضمیر منفصل منصوب ( ایّاک و ...) ونیز ضمایز متصل به هر سه قسم کلمه‌، با فعل بیایندف غالباً مفعول به هستند  

 

  جار و مجرور :

به حروفی از قبیل مِنْ (از) فی (در) الی (به سوی) لی(برای ) علی (بر روی) بِ (با) کَ (مانند) عن (از) حروف جر ، به اسم پس از آنها مجرور و به هر دو جار و مجرور می گوئیم.
حروف جز تنها قبل از اسم می آیند.

جمله اسمیه : جمله ای است که غالباً با اسم شروع می شود و دو رکن دارد
مبتدا، خبر
1. مبتدا : اسمی که غالباً در ابتدای جمله می آید و درباره آن خبر می دهیم مانند (المؤمن) در جمله (المؤمن صبورُ)
2. خبر : کلمه یا کلماتی است که غالباً بعد از مبتدا می آیاد و درباره مبتدا خبرمی دهد و معنی جمله را کامل می کند. مانند : (صبور) در جمله المؤمن صبورٌ اعراب مبتدا و خبر هردو رفع است و به عبارت دیگر مبتدا و خبر مرفوع هستند و علامت رفع آنها غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
خبر معمولاً از لحاظ مذکر و مؤنث از مبتدا تبعیت می کند.
جاءَ الطالبُ : فعل و فاعل 
الطالبُ جاء : مبتدا و خبر

برای یافتن خبر پی بردن به مفهوم عبارت راهگشاست. ترجمه و معنای جمله خبر را مشخص می کند.

خبر غالباً به یکی از سه صورت زیر می آید :
1. مفرد (مؤمن صبورٌ) 
2. جمله فعلیه (المسلمُ یَصْدقُ) 
3. جار و مجرور(النجاةُ فی الصّدق) 

اعراب کلمات مبنی ( ضمایر، اشاره ، ....) محلی است.
اعراب جمله و شبه جمله نیز محلی است.
بنابراین در مبتدا و خبر، ضمایر و اسم های اشاره و جمله ها و شبه جمله ها محلاً مرفوع می باشند.
محلی یا محلاً : یعنی کلمه مورد نظر در محلی قرار گرفته که اعراب خاصی را می طلبد اما از گرفتن آن ناتوان است.
مثلاً وقتی می گوئیم : هذا در جمله هذا کتابٌ
محلاً مرفوع است یعنی این کلمه در محلی و موقعیتی واقع شده که باید مرفوع می شد اما از گرفتن اعراب رفع ناتوان است.
 



ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه دهم مهر 1393

درس اول:     

        اقسام فعل از نظر حروف اصلی:

               1)فعل معتل   2)فعل صحیح

     فعل معتل:

         به فعل های که یکی از حروف اصلی آن حروف عله(و،ا،ی)    باشد و به چهار دسته تسقیم می شود:

1)            فعل معتل مثال :  فعلی که اولین حرف اصلی آن حروف عله  باشد.مانند(وعد)

2)            فعل معتل اجوف: به فعلی که دومین حرف آن عله باشد. مانند (قَال، عاد)  

3)            فعل معتل ناقص :فعلی که سومین حرف آن حرف عله باشد. مانند(دعا، تلا)

4)        فعل معتل لفیف: فعل های که دو حرف اصلی آن حرف عله باشد و اگر دو حرف عله کنار هم قرار بگیرد آن را لفیف مقرون و اگر دو حرف عله جدا از هم قرار بگیرد آن را لفیف مفروق می گویند . مانند(روی ، ولی)

فعل صحیح :

به فعل های گفته می شود که در ساختمان اصلی آن (حروف اصلی آن) حروف عله به کار نرفته باشد و به سه دسته تقسیم می شود .

1)فعل مهموز:فعلی که یکی از حروف اصلی آن همزه باشد که اگر اول باشد مهموز فاء و اگر دومین حرف باشد مهموز العین واگر سومین باشد مهموز اللام گفته می شود. (أمر،سأل،بدأ)

   2) فعل مضاعف:فعلی که دو تا از حروف آن هم جنس باشد. مانند :(یَمُدَّ، زَلْزَلَ)

   3)فعل سالم :فعلی که در آن حرف عله و همزه وحرف همجنس به کار نبرده باشد. مانند:(کَتَبَ،خَرَجَ)

 اعلال

     به تغییراتی که بر روی حروف عله روی می دهد گفته می شود و به سه دسته تقسیم می شود:

  1)اعلال به اسکان:هر گاه حرکت حرف عله در فعل های معتل حذف ویا به حرف ما قبل داده شودو در موارد زیر روی می دهد:  

الف)هر گاه حرف عله در آخر فعل مضارع معتل ناقص قرار بگیرد ساکن می شود.مانند:(یَدْعُوُ=یَدْعُو)

ب‌)            هرگاه حرف قبل از حرف علّه ساکن باشد حرکت حرف علّه به حرف ساکن داده می شود و حرف عله ساکن می شود. مانند: (یَقْوُلُ=یَقُوْلُ )

2)اعلال به قلب : هرگاه حرف عله به حرف دیگری تبدیل شود گفته می شود و در موارد زیر روی می دهد :

الف)حرف عله  متحرک ما قبل مفتوح به الف تبدیل می شود . مانند :(قَوَلَ=قالَ)،(بَیَعَ=باعَ)

ب)هرگاه حرف قبل از حرف عله کسره داشته باشد حرف عله به یاْء تبدیل می شود. مانند:(مِوْزان=میزان،مِوْلاد=میلاد)

3)اعلال به حذف: هرگاه حرف عله در فعلهای معتل حذف گردد اعلال به حذف گفته می شود و در موارد زیر روی می دهد :

الف) هرگاه حرف عله واو در مضارع معتل مثال معلوم ثلاثی مجّرد بعد از حروف مضارعه قرار بگیرد حذف می گردد. مانند :‍ (یَوْلِدٌ=یَلِدُ،یَوْضَعُ=یَضَعُ)

ب)هرگاه حرف بعد از حرف علّه ساکن شود حرف عله حذف می شود. مانند :(قالنَّ=قُلنَّ،هَدَیتُ=هَدَتْ)

ج)هرگاه حرف بعد از عله یکی از حروف واو یا یاء باشد حرف عله حذف می گردد. مانند :(یَدْعوونَ=یَدْعُونََ،تَدْعوِینَ=تَدْعِینَ)

د)هرگاه حرف عله در آخر فعل مضارع معتل ناقص قرار بگیرد هنگام مجزوم شدن فعل حرف عله حذف می گردد. مانند :

    مضارع          أمر          نهی

     تَدْعُو           اُدْعُ          لاتَدْعُ

    اعلال در معتل مثال

1)   ماضی: در صیغه های فعل ماضی معتل مثال هیچ اعلالی روی نمی دهد.

2)  مضارع: در صیغه های فعل مضارع معلوم ثلاثی مجرد معتل مثال واوی حرف عله واو حذف می گردد.

       یَجِدُ        تَجِدُ             تَجِدُ       تَجِدینَ 

      یَجِدانِ    تَجِدانِ           تَجِدانَ        تَجِدانِ           أجِدُ

     یَجِدُونَ    یَجِدْنَّ            تَجِدُونَ       تَجِدْنَّ            نَجِدُ

             3)أمر:در صیغه های أمر معنل مثال واوی حرف عله حذف می گردد.    

 

                                                        اعلال در معتل اَجوف

1)ماضی: در صیغه های فعل ماضی معتل اجوف 5 صیغه اول اعلال به قلب دارد و 6صیغه آخر اعلال به حذف دارد.

قالَ       قالَتْ            قُلْتَ        قُلْتِ         

قالا       قالَتا           قُلْتُما      قُلْتُما             قُلْتُ

قالُو      قُلْنَ             قُلْتُم      قُلْتُنَّ             قُلْنا

تذکر:باید توجّه داشت در صیغه های فعل ماضی از صیغه ی 6 تاآخر بعد از حذف حرف عله اگر حرف عله واو باشد اول فعل ضمه و اگر حرف عله یا ء باشد حرف عله کسره می گیرد.

نکته:در فعل های ماضی خاف (خَ وَ فَ)ونام (نَ وَ مَ) با آنکه حرف عله واو می باشد در صیغه های ماضی از صیغه 6تا آخر بعد از حذف حرف عله اول فعل کسره می گیرد.

 خافَ ،خافا،خافوُا،خافَتْ،خافَتِ،خِفْنَ...

2)مضارع:در صیغه های فعل مضارع اجوف دو صیغه مؤنث (6،7) اعلال به حذف دارد و بقیه صیغه ها در صورتی که بر وزن یَفْعُلُ ویَفْعِلُ باشد اعلال به اسکان و اگر بر وزن یَفْعَلُ اعلال به قلب روی می دهد.

  یَقُولُ      تَقُولُ             تَقُولَ       تَقُولینَ ِ

  یَقُولان    تَقُولان          تَقوُلانَ      یَقًولانَ          اَقُولَ        یَقُولوُنَ     یَقُلْنَ            یَقُولوُنَ      تَقُلنَ             نقولُ

 

نکته:در فعل مضارع از خاف(خَوَفَ) ونام(نَوَمَ) ونال(نَیَلَ) چون مضارع آنها بر وزن یَفْعَلُ می باشد حرف عله به الف تبدیل می  شود و اعلال به قلب دارد.

3)أمر:در صیغه های أمر معتل اجوف صیغه 1تا 6 حرف عله حذف می شود واعلال به حذف دارد و در بقیه صیغه ها مانند فعل مضارع می باشد.

تَقُولُ=قُلْ                   تَقُولانِ= قوُلا                   تَقُولوُنَ= قوُلوا...

تست درس اول

1)استیضاح از نظر ریشه چه نوع معتلی است؟

الف)اجوف      ب)ناقص      ج)مثال واوی     د)مثال یایی

2)ما هو الخطاءعن فعل«صِلْ »؟

الف)مفرد مذکر غائب                ب)اعلال به حذف

   ج)مثال                                      د)فعل أمر

3)جمع مؤنث غائب فعل (سارَ)کدام است؟

الف)سارْنَ      ب)ساروُا      ج)سِرْنَ      د)سِرْتُنَّ

    



ادامه مطلب...
ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور