تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393
به گزارش جهان به نقل از فارس، عرفان و معرفت، تنها سرچشمه‌ای است که از جوشش آن سرزمین جان‌ها سرزنده می‌شود و بذرهای محبت شکوفا و رابطه دوستی با خلق با خالق متعال محکم و با صفا.

اهمیت عارفان از آنجا بسیار نمودار و روشن است که هرکه به مقامی والا رسید از غیر دوست بی‌نیاز شد. به همین منظور، با استناد به کتاب «نشان از بی‌نشان‌ها» نوشته علی مقداد اصفهانی بر شرح احوال و شیوه سلوکی عارف سالک شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی نظر می‌افکنیم که در مجاورت حرم ثامن الحجج مدفون است.

در ادامه کرامتی از شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی برای علاقه‌مندان ذکر می‌کنیم:

یکی از آشنایان به نام سرهنگ عباسعلی میرزایی می‌گفت: سفری به مشهد مقدس رفته بودم و برای خرید کلاهی به دکان کلاه‌فروشی رفتم. صحبت از مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی به میان آمد. کلاه‌فروش گفت: روز فوت مرحوم شیخ در دکان سلمانی بودم و یک نفر در صندلی اصلاح نشسته بود. چون سر و صدای تشییع‌کنندگان برخاست، مشتری پرسید چه خبر است؟ سلمانی گفت: جنازه حاج شیخ حسنعلی اصفهانی را تشییع می‌کنند. به محض شنیدن این خبر، مشتری آنچنان به فغان و ناله افتاد که تصور کردیم از منسوبان شیخ است. چون از او توضیح خواستیم، گفت من با این مرد بزرگ نسبتی ندارم، لیکن حکایتی میان من و او هست که این چنین موجب شوریدگی احوال من شده است. آنگاه داستان خود را اینگونه تعریف کرد:

پدرم در قریه «نخودک» کدخدا بود و من هم در اداره ژاندارمری کار می‌کردم. روزی حاج شیخ به پدرم فرموده بودند: اگر احتیاج نداری، از شغل کدخدایی استعفا کن. پدرم نیز به موجب توصیه حضرت شیخ از کار خود استعفاء کرد و چون من از ماوقع مطلع گشتم، بغضی از مرحوم شیخ در دلم پدید آمد و دیگران هم مرا به این دشمنی، تحریک و تشویق می‌کردند تا آنکه مصمم شدم ایشان را به قتل برسانم و چون گاهی از اوقات نیمه‌شب‌ها که از ماموریت خود باز می‌گشتم مرحوم شیخ را دیده بودم که تنها از ده خارج می‌شوند، بر آن شدم که در یکی از این شب‌ها ایشان را هدف گلوله سازم. اتفاقا، در یکی از شب‌های تاریک زمستانی که به طرف آبادی می‌آمدم، حضرت شیخ را دیدم که عبا بر سر کشیده و می‌خواهند از ده خارج شوند. با خود اندیشیدم که وقت مناسب فرا رسیده، اما بهتر است اندکی صبر کنم تا از ده دور شوند و صدای شلیک من کسی را آگاه نکند.

باری، مسافتی در عقب ایشان آهسته رفتم تا آنکه کاملاً از ده بیرون رفتند. در آن حال که خواستم تفنگ خود را به قصد شلیک از دوش بردارم، ناگهان حضرت شیخ روی به طرف من گردانیدند و فرمودند: حبیب کجا می‌آیی؟! بی‌اختیار گفتم: خدمت شما می‌آمدم و سخت از کار خود به وحشت افتادم. فرمودند: بیا تا با هم به زیارت اهل قبور برویم. بی‌درنگ پذیرفتم و به قبرستان ده که مسافتی فاصله داشت، رفتیم و فاتحه خواندیم. آنگاه حضرت شیخ فرمود: دوست داری که به شهر رویم و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کنیم؟ عرض کردم: آری. فرمودند:‌دنبال من بیا. چند قدمی نرفته بودیم که دیدم پشت در صحن مطهر رسیدیم و چون درها بسته بود، اشارتی کردند و در باز شد،‌ ولی کسی را ندیدم که در را گشوده باشد، دستور دادند تا وضو بگیریم با آب جوی وضو ساختم و به سوی حرم مطهر روانه شدیم. در اینجا نیز درهای بسته با اشاره حضرت شیخ باز شدند و داخل حرم شدیم و زیارت کردیم و در هنگام بازگشت،‌درها یک به یک پشت سر ما بسته شد.

چون از صحن خارج شدیم، فرمودند: دوست می‌داری که امیرالمؤمنین علیه‌السلام را هم زیارت کنی؟ عرض کردم: آری و هنوز چند قدمی به دنبال ایشان نرفته بودم که در برابر صحن و حرم رسیدیم،‌ ولی من چون تا آن وقت به زیارت امیرالمؤمنین(ع) نرفته بودم، ابتدا آنجا را نشناختم،‌باری، درهای بسته صحن و حرم حضرت امیر(ع) هم به اشاره حضرت شیخ باز شد. زیارت کردیم و خارج شدیم، در این هنگام حضرت شیخ فرمودند: حبیب، شب گذشته است و تو هم خسته‌ای بهتر است که به «نخودک»‌ باز گردیم. عرضه داشتم: آقا، هر چه صلاح می‌دانید، انجام دهید. باز پس از چند قدمی،‌ ناگهان خود را در همان جای ملاقات نخستین یافتم. پس از آن به من فرمودند: حبیب، مبادا که تا من زنده‌ام از سرّ این شب با کسی چیزی در میان گذاری که موجب کوری چشمان تو خواهد شد و دیگر اینکه هیچ وقت نزد من نیا و هرگاه که مرا دیدی از دور سلامی بکن و والسلام.
آیا این کراماتی که من از ایشان دیده‌ام جای آن نیست که چنین در ماتم این بزرگوار شیون و فغان کنم؟!

***

یکی از دوستان موثق می‌گفت: روز فوت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی، زنی مسیحی در مسیر جنازه به سر و سینه خود می‌زد و شیون می‌کرد. گفتم مگر تو مسیحی نیستی؟ چرا که این مرد، روحانی مسلمانان است. گفت: این دو دخترم که با من هستند چندی قبل به مرضی دچار شدند که هرچه مداوا کردیم فایده‌ای نداشت حتی پزشکان بیمارستان آمریکایی نیز این دو را جواب کردند، رفته رفته بیماریشان سخت‌تر شد.

بانوی همسایه که زنی مسلمان است چون حال پریشان مرا دید، گفت: برای شفای بیماران خود به قریه «نخودک» برو و از حاج شیخ حسنعلی اصفهانی که دم عیسوی‌ دارد کمک بخواه. بیا چادر مرا سر کن و به آنجا برو. از روی استیصال چادر او را بر سر کردم و پرسان پرسان که به محل سکونت شیخ بود رسیدم، دیدم که جلوی در خانه نشسته و گروهی از حاجتمندان اطرافشان را گرفته‌اند من هم بدون اینکه مذهب خود را اظهار کنم پریشانی‌ام را گفتم.

حضرت شیخ فرمود: این دو انجیر را بگیر و به آن زن همسایه که مسلمان است بده تا با وضو آنها را به دختران تو بخوراند.

گفتم: قادر به خوردن چیزی نیستند فرمود: در آب حل کنند و به آنها بدهند. به شهر بازگشتم و انجیرها را به آن زن مسلمان دادم و او نیز همان دستور شیخ را عملی کرد ناگهان بعد از چند دقیقه چشم گشودند و شفا یافتند
. آری چنین مردی از میان ما رفته است.


ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393
یک فرمانده عراقی به آسوشیتدپرس گفت اگر مشورت‌های نظامی ایران و سرلشکر سلیمانی نبود ما سامرا را در مقابل تروریست‌های داعش از دست می‌دادیم.
فرمانده مقتدر ایرانی سامرا را از شر تروریست‌ها حفظ کرد
به گزارش جهان، خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی نوشت فرماندهان شبه نظامی و مسئولان دولتی عراق می‌گویند یک فرمانده مقتدر ایرانی به عنوان تاکتیسین اصلی همراه با مشاوران خود، نبرد علیه تروریست‌ها را هدایت می‌کند. حضور سرلشکر سلیمانی حیرت‌آور است. استراتژی مشاوران سلیمانی این است که شبه نظامیان و نیروهای ارتش عراق، حاشیه وسیع‌تری از سامرا را در اختیار درآورند تا خمپاره‌ها به حرم نرسد. یک فرمانده عراقی می‌گوید ما بدون آنها (ایرانیان) و شبه نظامیان (نیروهای مردمی) سامرا را از دست داده بودیم.

خبرگزاری آمریکایی اضافه کرد: چند مشاور متعلق به حزب‌الله لبنان نیز شبه نظامیان عراقی را در جبهه شمال بغداد هدایت می‌کنند. وهاب الطایی، فرمانده ارشد عسیب اهل الحق، که یکی از چندین گروه شبه نظامی شیعه مورد حمایت ایران در عراق است، می‌گوید: «ما به این مشاوران نیاز مبرم داریم. آنها در جنگ‌های چریکی شهری مهارت زیادی دارند در حالی که ما هیچ تجربه‌ای در آن نداریم.»

آسوشیتدپرس خاطرنشان کرد: آمریکا گروهی مرکب از ۲۱۰ سرباز به عراق فرستاده است؛ مأموریت اصلی آنان ارزیابی آمادگی نظامیان عراقی در جنگ با شورشیان داعش است. پنتاگون این هفته تأیید کرد که گزارش ارزیابی این تیم را دریافت کرده، اما برای بررسی آن و جمع‌بندی توصیه‌ها در مورد چگونگی کمک آمریکا به عراق، نیاز به زمان دارد. درخواست‌های عراق از نیروی هوایی آمریکا برای کوبیدن مواضع داعش تاکنون بی‌پاسخ مانده است.

یک مقام ارشد نظامی عراقی با تأکید بر آن که تیم آمریکایی‌ها حتی زحمت حضور در میدان جنگ را هم به خود نداده، گفت: «ما تا به حال هیچ گونه کمک واقعی از آنها ندیده‌ایم.» با این وجود شبه نظامیان شیعه که توسط ایران سازمان‌دهی می‌شوند، توانسته‌اند از پیشروی داعشی‌ها جلوگیری کنند.

خبرگزاری آمریکا در ادامه این گزارش می‌نویسد: نیروی قدس به فرماندهی سلیمانی، که بازوی عملیاتی سپاه پاسداران در خارج از کشور است، سال‌هاست که به آموزش شبه نظامیان شیعه در عراق مشغول است. این نیرو همچنین مدت‌هاست که با حزب‌الله لبنان همکاری می‌کند و نیز به بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه در برابر شورشیان کمک کرده است.

یک مقام دولت عراق درباره نقش ایران گفت: «سلیمانی می‌خواهد همان طور که دمشق را برای اسد نگاه داشت، بغداد و سامرا را هم حفظ کند. او مدام بین ایران و عراق در رفت و آمد است و وقتی اینجاست به همه جاسر می‌زند.»

آسوشیتدپرس همچنین نوشت: علاوه بر تیم مشاوران، پهپادهای ایرانی نیز تقریباً هر روز پرواز‌های اکتشافی انجام می‌دهند. ایران همچنین به خلبانان عراقی اجازه داده است که پنج فروند هواپیمای جنگنده سوخو-۲۵ بازمانده از دوران شوروی را، که پیش از اشغال کویت در ۱۹۹۱ به دستور صدام حسین برای احتراز از نابودی به ایران اعزام شده بود، به عراق بازگردانند. این هواپیماها به ناوگان حدود شش فروند سوخوی ۲۵ روسی پیوست که المالکی به صورت دست دوم از روسیه خریده تا نیروی هوایی ناتوان عراق را که از دوسسنا با موشک‌های آمریکایی هلفایر تشکیل شده، تقویت کند.

خبرگزاری آمریکایی در پایان نوشت: فرماندهان شیعی شبه نظامی گفته‌اند سلیمانی علاوه بر این‌ها، شبه نظامیان، داوطلبان، و نیروهای دولتی را در خطوط مقدم جبهه نیز هدایت می‌کند. تمایل او و مشاورانش به حضور در صحنه نبرد به نوعی کیش شخصیت او در میان برخی از شبه نظامیان انجامیده است. یکی از فرماندهان شبه نظامیان مستقر در سامرا گفت: «آنها از فرماندهان نظامی عراقی به مراتب شجاع‌ترند. سلیمانی بهترین فرمانده نظامی در جهان است.»
منبع:کیهان


ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393
ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393
ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور
 

به گزارش جهان به نقل از مهر، دكتر احمد احمد نعينع، پزشک و قاري ممتاز بين المللي مصر و داور مسابقات قرآن مي گويد: من تاكنون ديدارهاي متعددي با آيت الله خامنه‌ای داشته‌ام كه تعداد آنها يادم نيست و خاطرات زيادي نيز از اين ديدارها در ذهن من ماندگار شده اند. مثلاً يكي از ديدارها در حضور رهبر معظم انقلاب به تلاوت قرآن مي پرداختم و هنگامي كه تلاوت من به اوج خود رسيده بود، ايشان در عبارتي فرمودند: «وصلت إلي ثريا» يعني تو به ثريا رسيده اي و بعد هم فرمودند: تو از ثريا نيز گذشتي ...

هديه اي فراموش نشدني

وی ادامه داد: در يكي از ديدارها من خدمت آيت‌الله خامنه‌اي رفتم و به ايشان گفتم كه من سيد و از نسل امام حسن مجتبي(ع) هستم. ايشان وقتي اين را شنيدند، برخاستند و عبا و شال سبزي را كه داشتند به من هديه كردند و اين از ارزشمندترين هداياي زندگي من است.

شبيه به مصطفي اسماعيل!

دكتر احمد احمد نعينع افزود: در يكي ديگر از ديدارها كه تقريباً خصوصي بود، پس از اقامه نماز به امامت ايشان، تلاوتي داشتم كه آيت الله خامنه اي از آن تلاوت خيلي خوششان آمده بود و به من فرمودند: اكنون خيلي‌ها از مصطفي اسماعيل تقليد مي كنند اما به نظر من، تو از مصطفي اسماعيل تقليد نمي‌كني بلكه شبيه به مصطفي اسماعيل مي خواني. صداي تو شبيه مصطفي اسماعيل است و بر نحوه تلاوت ايشان ظرايفي را نيز اضافه مي كني. من از آنجا پي بردم كه ايشان اشراف كامل بر مسايل فني تلاوت دارند.

وی افزود: البته بايد بگويم كه من نيز صوت آيت الله خامنه اي را در حين تلاوت سوره فاتحةالكتاب و اذكار مختلف نماز خيلي دوست دارم. ايشان داراي صوتي جذاب و همراه با معنويت هستند كه در من احساس ملكوتي آيه «الّذين في صلاتهم خاشعون» را زنده مي كند. رعايت دقيق تجويد و معنويت موجود در صوت نماز آيت الله خامنه اي، ويژگي خاصي به قرائت ايشان بخشيده است



ارسال توسط سید مرتضی هاشمی پور